سیماست

اجتماعی سیاسی ؛ مطالب آموزشی صنایع دستی ومصنوعات چوب؛ رنگ و نقاشی

افغانستان باخرده سیاستهای اختصاصی ومهم
ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٠   کلمات کلیدی: htyhksjhk

              ‏پنجشنبه‏، 2010‏/03‏/11    افغانستان بلاشک یکی از ستونهای استقلال منطقه خاور میانه وبیش ازآن کشور ایران است که باید خیلی جدی تر به آن فکر کرد!! واین مهم به برنامه ریزیهای دقیق نیاز دارد که دیگران قبل از ما دست بکار شده بودند.اماما قادریم که با همپوشانی خدمات وزیرساختها ،بازرگانی بیست بهمراه همپوشانی هرسه این مهمات  حداقل جایگاهمان کمترازدیگران نباشد  .ابوالقاسمی

my web//simasatmasoud.persian.ir//masoudabolghasemy.blogfa.com//

melisatblogfa.com//masoudabolghasemi.blogfa.com/

email/masoud_sedasat@yahoo.com


              ‏پنجشنبه‏، 2010‏/03‏/11    افغانستان بلاشک یکی از ستونهای استقلال منطقه خاور میانه وبیش ازآن کشور ایران است که باید خیلی جدی تر به آن فکر کرد!! واین مهم به برنامه ریزیهای دقیق نیاز دارد که دیگران قبل از ما دست بکار شده بودند.

 

                      شاید بهتر باشد در این باب کلی تر گفت،لذا از فرهنگ منطقه ونزدیکی خرده فرهنگهای این منطقه بسیار مهم واستراتژیک باید گفت ،که میتواند پلی باشد برای پیوند ونزدیکی بیشتر ما به این کشور بحران زده که هنوز در اشغال بیگانه ترین انسانهای تا دندان مسلح وتهاجم غریب ترین فرهنگهاست. هجمه ئی همه جانبه از سوی غرب بطوراهم و دیگر نقاط اندکی کمرنگتر با بکارگیری انواع ابزار پیشرفته ومدرن چه از نوع فریب ودروغ  وابزار سایبری ومجازی وحتی معاشرت از نوع نزدیک ومصاحبت با مردم وسران کشور همسایه وهمزبان افغانستان که چنانچه عادلانه بحساب آوریم یقینأ سهم کشورهای منطقه بویژه ممالک همزبان این کشور اشغال شده بیش از دیگران بوده وهست.


                   اما چنانچه توان نفوذی دوستانه ومدبرانه داشته باشیم هنوز فرصتهائی حجیم باقیست،چرا که کشور افغانستان هنوز اولین گامها را در روندبازسازی و احیای نهادها وزیرساختهای نداشته ویا ویران شده در طول بیش از سی واندی تهاجم وجنگهای طوایفی وداخلی که اکثر آن نزاع وخونریزیها وبرادرکشی را بیگانگان
از داخل وبرخی ازخارج از مرزهای این کشور کلید واداره میکردند،که هنوز هم شاهدیم که این مرثیه با طرفیت غرب به سرکردگی آمریکا وانگلیس وسمت دیگر به اصطلاح دشمنی فرضی وهدایت شده با عنوان طالبان وتروریستهای القاعده هر روزه دهها قربانی بدست اشغالگران از مردم بی دفاع این سرزمین میگیرد.


                ولی چرا سخن از القاعده ،وهابیها وطالبان ومحمد عمر پیش کشیدم،آری این همان کلید خرده سیاستهای بیگانگان و جاده صاف کن ماشینهای جنگی و راهبری سیاستهای کلان این استعمارگران است که ازسالها ویا ماهها قبل از کلیدزدن آغاز یورش واشغال سرزمینهای آماده که البته وارد پیچیدگیها وشرح لایه های زیرین سیاست نمیشوم،اما از برخی زیرساختهای استکبار نمیتوان گذشت،چنانچه استفاده از خانواده ئی دوست ویا بانفوذ مانند خاندان "بن لادن"وآماده سازی واعتمادسازی برای چنین شخصیتی از مدتها قبل از ماجرای نابودی تروریسم وفکر وبهانه های اولیه برای جنگ عراق وآوردن زرادخانه های جنگی ونیرو به این منطقه و آشنا ساختن نام این مآمور متشخص وبسیار بیرحم که بزرگترین وقویترین دشمن غرب است،ودلیل محکم وبی چون وچرای قاطعیت و سفاکی و ارتجاع این شخص و گروه همه فن حریفش هم انفجار برجهای تجاری آمریکاکه ملت آمریکا بدون شائبه ئی به این حمله به تروریستهای یازده سپتامبر رضایت دادند،

               

                 واما بن لادن جانی کجا مأمن داشت؟وپایگاه های اصلی وی کجا بود؟ آری در منطقه مرتجع متوحش ومسلمان نشین خاورمیانه، یعنی گرداگرد هدف ودشمن اصلی استعمار واستکبارستیز ایران،کشوری که اصل پرچمدار ونابودگر مستکبران که انقلاب وآلگوی موفق او نه تنها در کشورهای مسلمان بلکه به سرزمینهای دور و غیرمسلمان هم نفوذ کرده،واین یعنی یک خطر بزرگ با آینده ئی مبهم برای صهیونیستها و غرب،پس فعلآ برآندازی ویا نشاندن ایران مهمترین گزینه بهانه یابی غرب است ..

                    آنهم در برهه یی از تاریخ که دیگر بهانه ومستمسکی به نام شوروی وکمونیسم خریده شده وجود موثری ندارد!!
وکلیدی دیگر
: محمدعمر وطلبه هایش که قادر بودند (تربیت ومأمورشدند)بهترین نقش ونمایش را درلباس مسلمانان واقعی ومرتجعانی که از پارینه سنگیها نیز بی شعورتر وعقب مانده ترند،در مدت زمانی مشخص چنین تصویر توحش ومرتجعانه ئی از مسلمانان و اسلام در ذهن ملتهای جهان (که بدون شک خودشان نماد این توحش وارتجاع وقلدری هستند) وبویژه در اذهان مسلمانان منطقه حک کنند.که شاید هم در اوائل امر یعنی زمان اشغال افغانستان اندکی به این مقصودخود نائل شدند!

 

                  واما نتیجه:یکی دیگر از اهداف غرب از پایه ریزی این خرده سیاست وایجاد نهال آن موضوع این بحث است! آری پاشیدن بذر فرهنگی وآماده ساختن مردم این مناطق برای زمان آمدنشان وراحتی پذیرفتن اشغالگران از طرف مردم به عنوان منجی بزرگ و قهرمان که برادران رامبو و آرنولد ووو..هستند که باید معاشرت با این منجیان جلاد را بپذیرند،ورسم زندگی وروابط و دینداری را با این تمدن ازسفرآمده واین یانکیانی که حتی بدون پوشش عورت کثیف خود در جلوی حمامها قدم میزنند!و مردان با مردان دیگر معاشقه میکنند ،بله با این آدمها وفق دهند وسازگارسازند!!!

                   باید درک کنند که یک زندگی عقلانی ویک زندگی ورفتار متمدن پسند همین است که اشغالگران غیرمستقیم تعلیم میدهند،ودر مراوده های روزانه از خود به نمایش میگذارند!!مثلآچرا باید کفشی را که با همان اکنون از مستراح یا توالت بیرون آمده قبل آز ورود به اتاق یا محل چهاردست وپا رفتن کودک نوزادش یا نمازخانه اش دربیاورد؟

                  حال تازه اگر این آلودگی کف کفش این سرباز یانکی یا ملکه با کف دست نوزاد چهارماهه یکی شد ،مگر چه میشود ؟حال شماقضاوت کنید که توحش وعدم تمدن وشعور کجای این جهان است؟!!

                 خوب حالا کمی از نیات وخرده سیاستهای اشغالگران ویارانشان گفتیم!!!(معنی کم را هم فهمیدیم!!!)اما آیا ما توانستیم کمی بصیرت وآینده نگری داشته باشیم؟ آیا این بینش وداشتن کمی شم بازارشناسی ونیازهای اقتصادی وکمبودهای اضطراری وامدادی را که یک کشور اشغال شده حتمأ به آن نیازمند خواهدشد ،برآورد کنیم وبا کمی کارهای کارشناسانه ومشورت با نخبگان ویا پیشکسوتان مهمترین واصلیترین شان را بشناسیم و بر این منوال عمل کنیم..  تازه اینها که مواردی در باب بازاریابیهای کوچک ویا مسائل اقتصادی ساده اند،وهنوز از اصل آن یعنی فعالیتها وتلاشهایی که به موارد فرهنگ مربوط است وحتی اقتصادو بازار را نیز یاری میکند و جوی اعتماد ساز برای تجار وخدماتیها ایجاد میکند نگفتیم.

                    اگرچه بی خبر هم نیستیم که دولت وبرخی بخشهای خصوصی ما در این راستا یعنی فرهنگ ویکی بودن این فرهنگهاو  نه تنها در ایران وافغانستان بلکه در اکثر نقاط قاره کهن استفاده هائی کرده اند،اما این تحرکات بسیار کم وبعضی هم نسنجیده و کم بازده بوده اند،اما بای با برنامه ریزیهائی سنجیده تر سعی کنیم خیلی بیش از این ذر مراکزآموزشی وپرورشی افغانستان پارسی زبان حتی با مشکلاتی که کشورهای متخاصم در این مسیر ایجادمینمایند،دست نکشیم،

                   بطوریکه من به عنوان یک پیشنهاد وتوصیه تصور میکنم که دراین مسیر حتی باید از تمام نیروهائی که برای کارهای زیربنائی وآبادانی وشرکتهای بزرگی که قادرند در اکتشاف و بهره برداری کانیها ومعادن مهم وشرکتهای توزیع نیرو وسدسازی آنهم در بخش خصوصی ودولتی به هرکشوری اعزام میشوند بویژه کشورهای نزدیک در این مورد مهم وبسیار بسیار مهم وحیاتی استفاده کرد،وما میتوانیم قبل آز رفتن این عزیزان زحمتکش یکسری آموزشهای مرتبط ودرشأن وتوان این عزیزان خدماتی ویا اقتصادی وتجاری به آینمحترمان آموزش دهیم وبعدها حتمآ اثرات این مراوده های فرهنگی وسنتی واسلامی متعادل وحقه که به هیچ وجه نتواند مایه بهانه و خدای نکرده به زحمت انداختن این عزیزان که رسالت وتخصصشان چیزدیگراست بشود(مثال:اعزام روحانی روشنفکروموقعیت سنج) با این اکیپهای تخصصی!

                              در آخر نتیجه واهمیت این تلاش: اگر ما کوتاه آییم ودر این قسمت سهل انگارباشیم،یقین داشته باشید که این غرب ویا شرق است که فرهنگ نوظهور خود را با تمام امکانات و تجهیزات پیشرفته به همسایگان ما که به مثابه مهار چادر وخیمه ما ویا پوست میباشند به آنها تزریق میکند،ویقینأ زرق وبرق دروغین واستحاله کننده دنیای غرب ویا حتی برخی شرقیها بر امکانات و زوروزر ما خواهد چربید. ومن نمیدانم که ما با این قصه ها وفیلمنامه های اینچنانی چگونه میتوانیم با چرخ عظیم  هالیوود وحتی بالیوود میتوانیم رقابت کنیم ،وفرهنگسازانی موفق باشیم.تمنادارم یک بند کوچک دیگر را تحمل کنید،آخه خیلی زیادی جالبه!!!


                        نمیدانم که یا ما نمیدانیم واز نوع زندگی مثلآهمین افغانها حتی در گذشته چند دهه دورتر،ناآگاهیم وندیدیم ،ویا اینکه فراموش کردیم وفکر کردیم که،آی آقا ما تولید میکنیم ومیفرستیم (همین اجناس قربانش بروم، از استانداردگذشته وطنی خودمان را!!!)به بازارچه های ایجادشده نزدیک مرزها را ویا داخل بازار افغانستان ،واینجایش جالب است که افغانهای دوست اول که این کالاهارا اجازه ورود نفرموده اند  ،و فرموده اند آقایان محترم ما اگر این کالارا بخواهیم خودمان بهترش را میسازیم!!
وتازه از این گذشته این کالائی که شما به سمت ما حول دادید از کمترین امکانات واستانداردهای معمولی وجهانی هم برخوردارنیستند!

                         انگار که یادمان رفته که همین افغانهای خانه گلین وقتی که خیلی از ما ایرانیان هنوز نمیدانستیم که موبایل را با چه الفی مینویسند سیمکارت را مجانی میگرفتند آنهم ازنوع ماهواره ئی وثریا  /ویا آنوقتی که ما با وانت پیکان و ژیان مسافرکشی مینمودیم،ومسافرت شمالمان با یک ژیان مهاری انجام میشد،وتازه محمد رضا خان هم بادی درغب غب نداشته می انداخت وفرمایش میکرد ((به امیدآنروز که هرایرانی یک پیکان داشته باشت) ولی همین اطراف ما در شیخ نشینها یا افغانها در همین بیغوله های خاکی کابل و هرات با شیکترین اتوموبیلهای ژاپنی ویا غرب گاز میدادن.-واگر نمیدونید عرض کنم که همین حالا متخصض ترین سازنده های هر سازه ئی که شما تصور کنید،از جواهرساز یا ساختوساز مکانیکی وظریفکاری افغانها بهترین هستند.
               
پس تلاش کنید که با دادن مرغوبترین کالا وخدمات بهترین وجهه و سابقه را بین این قوم برای خود وآیندگان ایجادکنیم.


                 خیلی گفتنیها برجای ماند ومتآسفانه قلب ماهم داردبا ما نامهربانی میکند،اما درتعجبم که با بسته بودن رگهای اصلیتر چگونه هنوز میتپد!!!درهر صورت باید خودش بتپد.چون من هیچ بیمه یی ندارم و حتی اکو وبالن!!! گرخدائی که پدران من به من گفتند  /////شیشه یک میل را بین دو تیرآهن نگه میدارد.پس چه مادی ویا معنویت را از خدا میخواهم..

واما با سفر چندساعته دوست ما ایرانیان یعنی دکتراحمدی نژاد به کشور برادر افغانستان ،اگرچه کارایشان بسیار مهمتراز این بحثها بود اما مستمع صاحب سخن را بر سر وجدآورد...          مسعودابوالقاسمی  وبلاگها(sedasat2,sdasat1,in the blogfa//////////////////melisat.blogfa//simasatmasoud.persianblog   بانام مسعودابوالقاسمی ‏پنجشنبه‏، 2010‏/03‏/11