سیماست

اجتماعی سیاسی ؛ مطالب آموزشی صنایع دستی ومصنوعات چوب؛ رنگ و نقاشی

اعتیاد(چاره چیست؟)
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٧   کلمات کلیدی: چاره چیست ،اعتیاد

اعتیاد(چاره چیست؟)کدام راه درست تراست؟ شایدهنوز خیلی زودباشد که به این مطلب بپردازم،اما تصور کردم جهت راهکاری کوتاه مدت این توصیه لازم باشد.وبرای شخصی که مبتلا شده،چه کنم؟مهمتراز چی شدوچرا شداست!!

قبلأهم گفتم،در مسئله حاد اعتیاد چه برای پیشگیری ،وچه برای درمان ویا کمتر کردن شدت وعوارض آن هرگزنمیتوان برای همه یک نسخه پیچید،وبایک نوع راهکار به همه کمک کرد.اگر چه مسلمأ در مورد آموزش در جامعه وراههای پیشگیری اکثر توصیه ها مشترک است.وحتی در مورد درمان هم دارو ودرمان مشترک وجود دارد.

مانند این مثال که نظر بلا شک من است که میگویم :ای جامعه و ای خانواده هاودولتمردان موثرترین وبازدارنده ترین سد ومانع درمقابل آسیبهای اجتماعی وانحرافات اخلاقی وبدنبال آن مصیبتهائی مانند اعتیاد برای فرزندان شما و آیندگان ،حساسیت واعتقاد به باورهای دین ومذهب ومعنویت است به معنای واقعی وبس.

اما نه اینکه در کنار ویا در این بستر نباید تخصص و علم را به کارگرفت،ویقینأ این هم لازم و واجب است.واین موضوع مهم واصلی را در مطلبی جدا کامل باز خواهم کرد.اما چاره ودرمان کنونی چیست؟؟

در اینجا نیز دو مورد مهم وجدای از هم موجود است. /یک مورد درمان ونگهداری معتادان بیمار ومبتلا شده است ..و مورد دوم که بسیار مهم است پیشگیری ونجات کسانیست که در سن خطر وآسیبهای گوناگون هستند،مانند نوجوان وجوانی که دیگر میخواهد به تنهائی وبا اتکا به توان خودش در جاده زندگی راه بیفتدو تصمیم بگیرد.آری واین مقطع نگران کننده و محلی است که همان مرز خطر که من به آن نقطه صفر مرزی میگویم که به موازات جاده زندگی قرار دارد.واین نوجوان تا سن خاصی باید از یک پل مانند پل صراط دوران نوجوانی وجوانی از آن عبور کند.

واینجاست که این گروه درمعرض خطر به کنترل وهدایت محسوس وگاهی نامحسوس خانواده و جامعه نیاز جدی دارد،واین همان پل و منطقه صفری است که برای بعضیها سخت و به باریکی یک تار موست!!واما برای بعضی دیگر عرضی به وسعت یک زمین فوتبال دارد،(مثلأ:یک موردکم خطرهاهمانها که به سلاح دین وتشخیص گناه وصواب وخداترسی مجهزند).

وحالا نسخه وتوصیه برای هر دو حالترا محققین وخانوده ها باکلیک ادامه مطلب حتمأ مطالعه کنند.

مسعودابوالقاسمی ..


اعتیاد را چگونه باید هضم کرد؟براستی چاره چیست؟آیا دهها سال تحقیق وکسب تجربه وامتحان وهمه رقم راهکار به کجا رسیده است؟میبینیم که هنوز حتی در الفبای آن مانده اند،هنوز کسی درک نکرده است که یک فرد معتاد واقعأ مجرم است یا نه،معتاد یک بیمار و یک وامانده است؟

آیا باید این بیمار یا به ضم بعضی مجرم را شکنجه کرد و زد وحبس کرد؟ویا نه این بیمار به عادت را باید درمان کرد،وبه زندگی عادی باز گرداند؟اما چگونه میشود وی را درمان کرد؟ویا به قولی ترک داد؟ باهر روشی نشده است.هیچ راهی که پاسخ نداده.و به غیراز درصد بسیار انگشت شماری اکثر قاطع مجددأ به اعتیادباز گشته اند،در حالیکه خود هم نمی خواسته اند.اما چرا؟؟

چرا تمام کوششها بی نتیجه بوده اند؟..جواب این است،چون که معتاد را ونیاز یک فرد معین را باتمام خصوصیات خودش باور نکرده اند!خصوصیات ونیازی اختصاصی که بر اثر اتفاقات گوناگون،نوع زندگی،رفتار جامعه وسرنوشت با او ،نوع پرورش ورسیدگی، در کنار تمام خصائص زنتیکی وخلقی فرد،حتی غرائض و وراثت دست بهم داده وبا هم جمع گشته اند .

ویک اتفاق خیلی ساده وآسان وی را با مواد مخدر یعنی مسکنی بسیارقوی وخدرکننده آشنا وهمنشین ساخته است.

حال این اتفاق آسان میتواند یک رفیق باشدکه از قضا همین رفیق هم شایداتفاق باشد،یا دسترسی وی به مواد،چه در خانه یا بیرون از خانه(اینجا مسئله کنترل فرزندان ونوع دوستانش ورفت وآمدیا رفتار غیر طبیعی وجدید پیش می آید)که در مطلبی جدا مانند خیلی مطالب دیگر توضیح خواهم داد.چونکه آنچه در بالا گفتم تنها فهرست وفی الجمله بود.که شاید کلیدی باشد برای کارشناسان محترم ومحققین.وبدانیم که چرا هر کس نسخه جدائی دارد؟

وچرا شخصی با همین پیشامدها بدام نیفتاده،اما دیگری اسیر بلا گشته؟چه دلیلی یکی را تفریحانه عاشق ساخته،اما فردیرا متنفر ومنزجر؟!!!پاسخ ،به یک نکته توجه نکردیم که چه آنکه عاشق ومعتاد شده وچه آنکسی که متنفر ومعتاد نشده است،یقینأ آن شخص یک یا چند شرایط مذکور را یا نداشته ویا موارد وی باهم جمع نبوده است!!

برای مثال همه شنیده اید که کسی میگوید...ای آقا من هم رفیق بد داشتم وهمه جا نشستم!!پس چرا معتاد نشدم.ودیگری ادعا میکند که او نیز در خانواده فقیری بزرگ شده وحتی پدرش هم اعتیاد داشته اما معتاد نشده واز مواد مخدر متنفر است .بله،همه آنهاراست میگویند،ودرست است.اما باید دانست که  شرایط دیگرفراهم نبوده است.جمع زیادی هستند که سیگار را دلیل اعتیادمیدانند وکشیدن اولین سیگاررا دلیل وعلت اصلی اعتیاد به مواد میدانند.اما من سیگار را نشانه ئی برای معتادشدن میدانم،چرا که جماعت زیادی وشاید اکثرسیگاریها به مواد مخدر اعتیاد ندارند.

پس خانواده ها وجامعه باید سیگارکشیدن کسیرا نشانه استعداد وگرایش واحتمال اعتیاد آن شخص به مواد قوی ترمانند حشیش وبه تدریج آشنائی با این قشر خلافکار و بالاخره اعتیاد به مخدر دانست.لذا سیگار یعنی یک علامت که من را بیشتر کنترل کنید.زیرا که من استعداد معتاد شدن را نیز دارم.

 

اما جای بسی تعجب است که چنین سخنانی را از یک کارشناس وتحصیل کرده میشنویم!!ویا کسی که ادعا دارد یک شخص روان درمان است ویا روان پزشک چنین نگاهی به مسئله بسیار پیچیده وغامضی به نام اعتیاد به مواد مخدر داشته باشد!!!

 

یک پزشک را میشناختم که عادت داشت همه جا با انگشت خود پشت گوش خودش رو میمالیدو فتیله میکرد وپرت میکرد یه طرفی وهیچوقت نتونست این عادت زشت رو ترک کنه،درحالیکه ترک این اعتیادش نه درد داشت ونه ازشدت درد وتشنج ریسه میرفت،اون وقت این آدم به معتاد مواد مخدر بدوبیراه میگفت که خجالت بکش برو ترک کن!!!!

حالا شما انواع عادات واعتیاد افراد مختلف را که ترک عادتشان هیچ عوارضی برایشان ندارد پیدا کن و ترک عادت ودرمانشان کن.(برای تز وپایان نامه دانشگاه جهت تمرین).وبعد جناب دکتر به درمان معتاد به مواد مخدر سنتی وصنعتی بپرداز .

هیچوقت گمان نکنیدکه حتی یک لحظه منظورم تبرئه وبیگناه دانستن یک معتاد است،هرگز.وحتمأ شخص معتاد خود بیش از هرکسی میداند که اول وقبل از هر علتی خود او با ضعف ومسائل دیگردلیل اعتیاد وبیماری خویش بوده ودر مقابل مشکلات و حوادث زندگی که کسان دیگر هم داشته اند ضعیف وناتوان بوده است .

وبازهم بازمیگردم به چه باید کرد؟وچاره فوری چیست؟

اول گروه معتاد که بیماری سختی دارندودر این دام دست وپا میزنند.اگرچه همینها نیزاز چند نظر طبقه بندی میشوندکه فعلأ وارد بحث آن نمیشوم.وفقط دو گروه را میگویم.اول آن دسته که تحمل زندگی پاک وبدون مسکن یامخدر را دارند.که این گروه را باید با تمام امکانات وهزینه تشویق ویاری کرد.تااینکه زیر نظر پزشک متعهدوانسان وآگاه(نه شیادانی که برای خود ازاین راه منبع درآمد کلانی ساخته اند،که این هم مطلبی مهم وجداست)،بلی این گروه با مراقبت سم زدائی شوند (حدودأ چهل روز)یعنی بیش از یکماه،وپس از این دوره شرایط دوران اعتیادش را از روح وجسم او جدا نمود.واینک به مردانگی ویا به اراده قوی وقوت وی آفرین گفت،واورا به دست خدا وزندگی زیبا سپرد.(چند نمونه راه را برای ترک ودرمان این طبقه درآینده مفصل توصیه خواهم کرد).

اما اکنون گروهی که واقعأ به تشخیص کارشناسان ارشدتوان ترک کامل وزندگی بدون مسکن قوی را ندارند،حال چه به دلیل  سن وکهولت ویا ضعف قوا ،که سالها با تلاش چندباره خود ویا با اجبار وحبس وانواع راهها مشخص شده است که این فرد بدون داروی مناسب نمیتواند یک زندگی تقریبأ عادی داشته باشد.به زبان بهتر یعنی این فرد بدون مخدر هرگز نمیتواند یک مادر باشد،ونمیتواند برای زوج خود یک همسر باشد!فردی که نمیتواند در اندازه خود پدری کند،هرگز توان کارکردن ندارد،وبدون مسکن خواب وآرامش ندارد،وبه هیچ وجه نمیتواند با دیگران رابطه وتعامل داشته باشد. اما ..

با مصرف یک مسکن قوی یامخدر به تمام علائق وحقوق طبیعی بالا که ذکر نمودم دست یابد وبتواند یک زندگی نسبی وعادی داشته باشد.یعنی مانند داروی انسولینی که یک دیابتی میخواهد،ویا قرص پرفشاری خون که یک با فشار بالا نیازمند است و هرگز بدون این داروی مشخص نمیتواند زندگی که حق طبیعی اوست داشته باشد.

ومن معتقدم ویقین دارم که باید تحت شرایط معین وضوابط خاص نیاز او را بر اورد.وداروی مورد نیاز اورا ارائه کردواورا به زندگی باز گرداند،ودر اینجا حساب او را از بعضی دیگر جدا کرد،وخلافکاران فطری را شناسائی ومعلوم نمود.

پس این وظیفه حکومت ونظام است که این پدر یا مادر ویا کارگر را با برآورده کردن نیاز جسمی او نگهداری کند.

وحال میرسیم به بزرگترین کمک و سالم سازی جامعه یعنی بحث اصلی من که پیشگیری از آسیبهای اجتماعی مخصوصأ اعتیاد و وجود مواد مخدر است،که بازهم یک پیشگیری فوری وبرای کوتاه مدت است،و پیشگیری مهمتر وسیاستها و راهکارهای بلندمدت وسالم سازی جامعه برای نسلهای آینده وفرزندان ماست.اما در مطلب بعد ....

....ابوالقاسمی...مسعود..//